على محمدى خراسانى
426
شرح منطق مظفر (فارسى)
است كه مفيد تصديق ظنى به مطلوب خطيب باشد و براى شنوندگان گمانآور باشد خواه در قالب و شكل قياس عرضه شود و يا در هيئت استدلالى تمثيلى . 2 . كلمهء ضمير ؛ مراد از ضمير همان مراد از تثبيت است منتهى نه هر تثبيتى بلكه تثبيتى كه به شكل قياس باشد . وجه تسميهاش آنست كه كلمهء ضمير در اصطلاح منطقيون و در باب قياس منطقى هر قياسى است كه كبراى آن ، محذوف و مقدّر باشد ( قياس مضمر در اين اصطلاح ، هر قياسى را گويند كه يكى از مقدمات آن يا نتيجهاش محذوف و منوى باشد اعم از صغرى و كبرى ) ، از آن جهت كه بهتر است خطيب در قياس خطابى كبراى كلّى را نياورده و حذف كند لذا نام اين استدلال را « ضمير » گويند . فلسفهء حذف كبرى يكى از دو امر ذيل است : الف . به منظور مراعات اختصار كه بناى اهل كلام بر آنست و « خير الكلام ما قلّ و دلّ » و در خانه اگر كسى است يك حرف بس است ، و نيز « اذا اتم العقل نقص الكلام . » ب . گاهى كبرى يك قضيهء كاذبه است كه اگر خطيب بدان تصريح كند چهبسا پارهاى از مستمعين به كذب آن پىبرده و اعتمادشان از خطيب سلب شود ، پس براى سرپوش گذاشتن روى كذب كبراى كلّى ، آن را حذف مىكند . ( مثال آن را در امر پانزدهم بيان خواهيم كرد ) . بنابراين قياس خطابى را قياس ضمير نامند چون دائما يا غالبا كبراى كلّى آن محذوف مىباشد . 3 . كلمهء تفكير ؛ تفكير همان معناى ضمير را دارد كه ذكر شد ، منتهى وجه تسميهاش به تفكير آنست كه اين قياس خطابى مشتمل بر اوسطى است كه محتاج به فكر و تأمل و دقّت باشد و بدون تفكّر حاصل نمىشود لذا آن را تفكير ناميدهاند . 4 . كلمهء اعتبار ؛ منظور از اعتبار همان تثبيت است كه در اوّلين واژه معنى شد منتهى اگر به صورت قياس بيان شد نامش ضمير و اگر به شكل تمثيل بيان شود نامش اعتبار است . مثلا مىگويند : اعتبار ، ما را بر فلان مطلب مساعدت و همراهى مىنمايد و كلمهء اعتبار در استعمالات فقهاء بسيار رواج دارد ( در معالم و شرح لمعه بارها با اين تعبير برخورد داشتهايم ) و ظاهرا غير از معناى مذكور ، معناى ديگرى منظور فقهاء نيست . 5 . كلمهء برهان : اصطلاح برهان با معناى خاص خود ، در صناعت برهان گذشت امّا در صناعت خطابه معناى خود را دارد و البتّه بايد اين اصطلاحات از هم تفكيك شود . منظور از برهان در اينجا هر اعتبار ، تمثيل و استدلالى است كه مقصود و مطلوب